خبر آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خبر آمدن . [ خ َ ب َ م َ دَ ] (مص مرکب ) اطلاع آمدن . از مطلبی آگهی بدست آمدن . مطلع شدن : بعاقبت خبر آمد که مرد ظالم مرد بسیم سوختگان زرنگار کرده سرای . سعدی . مه دو هفته اسیرش گرفت و بند نهاد دوهفته رفت که از وی خبر نیآمد بیش . سعدی (خواتیم ). یا مسافر که درین بادیه سرگردان شد دیگر از وی خبر و نام و نشان می آید. سعدی (بدایع).