خانگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ یا نَ) (ص نسب.)<BR>۱- منسوب و مربوط به خانه.<BR>۲- آن چه در خانه تهیه کنند.<BR>۳- حیوانی که در خانه نگهداری شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ یا نَ) (ص نسب.) ۱- منسوب و مربوط به خانه. ۲- آن چه در خانه تهیه کنند. ۳- حیوانی که در خانه نگهداری شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خانگی . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) متعلق و منسوب بخانه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ١ ص ٣٨٥). ج، خانگیان : غریو از خانگیان وی و اهل حرم برآمد. (تاریخ بیهقی ). بدرم خانگیان را جگر و سینه و جنب اول از جیب وشاقان خزر درگیرم . خاقانی . از دشمن خانگی حذر نمای و دامن درکشیده دار. (سندبادنامه ص ٣٣٨). روی بپوش ای قمری خانگی تا نکشد کاربدیوانگی . سعدی . شکایت از که کنم ؟ خانگی است غمّازم . حافظ. ◄ خانه پرورد. چیزی که در منزل درست کنند. مقابل چیزی که در بازار درست کنند. ♦ جنس خانگی ؛ کنایه از شراب خانگی : محتسب نمیداند اینقدر که صوفی را جنس خانگی باشد همچو لعل رمّانی . حافظ. ♦ سرکه ٔ خانگی ؛ سرکه ای که در منزل اندازند. ♦ شراب خانگی ؛ شرابی که در منزل برای مصرف خود افکنند نه فروختن را. شراب خانه پرورد : شراب خانگیم بس می مغانه بیار که من نمی شنوم بوی خیر ازین اوضاع . حافظ. شراب خانگی از ترس محتسب خورده بروی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش . حافظ. ◄ سر بخانه . غیر ولگرد. مقابل بازاری : تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که خانگیش برآورده ام نه بازاری . سعدی . ◄ اهلی . حیوان دست پرورده . مقابل وحشی . (ناظم الاطباء) : چه خوش است مرغ وحشی که جفای کس نبیند من و مرغ خانگی را بکشند و پر نباشد. سعدی (طیبات ). ◄ هم منزل . یک خانه . قرین در منزل : ایا لهف نفسی که این عشق با من چنین خانگی گشت و چونین عتیقا. منوچهری . ◄ یگانگی : تو جان خواهی آنگاه بر دست هجر ندانی که این رسم بیگانگی است تو جان خواه بیزحمت هجر و وصل میان من و تو سخن خانگی است . ◄ (اِ) نان در خانه پخته . ◄ قسمی از کلیچه است . ◄ ماکیان . ◄ گنجشگ . ◄ روسپی . قحبه . فاحشه . (ناظم الاطباء).
خانگی . (اِخ ) نام فرستاده ٔ قیصر روم است به خسروپرویز. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
منسوب ومربوط بهخانه، خانوادگی اهل خانه شوهردار خانهپرورد (متضاد: بازاری) خانهزاد اهلی، دستپرورد (متضاد: وحشی) درونی، داخلی (متضاد: بیگانه) خودی، خودمانی (متضاد: غریبه)