خاموش ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خاموش ماندن . [ دَ ] (مص مرکب ) ساکت ماندن . بی صدا ماندن . دم فروبستن : شانه را در هر سری سازند جای زآنکه با چندین زبان خاموش ماند. ◄ بجا ماندن . (آنندراج ). گفته نشدن : در زمان قصه پردازان سخن خاموش ماند زآنکه در افشاء نمیگنجد غم پنهان ما. ظهوری (از آنندراج ).