خالیگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خالیگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) ضبط دیگر «خوالیگری » بمعنی «آشپزی » است : یکی گفت ما رابه نیک اختری بباید بر شه بخالیگری . فردوسی . ببازار خالیگری ساختن شتالنگ با کعبتین باختن . اسدی (گرشاسب نامه ). رجوع به خوالیگری شود.