خالی ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خالی ماندن . [ دَ ] (مص مرکب ) تهی ماندن از. ◄ بی اهل ومردم شدن . بی ساکن شدن . چون : بلاد از مردم خالی ماند.شغر. (منتهی الارب ). ◄ خالی نماندن ؛ از عهده ٔ کاری برآمدن : خدمتکار اگرچه فرومایه باشد از دفع مضرتی ... خالی نماند. (کلیله و دمنه ).