خاقانی | دیوان اشعار | قطعات | شماره ۲۲۵ - در شکر عطای جاریه که پادشاه وقت به او کرده است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خسروا خاقانی عذرا سخن هندوی توست هندوئی را ترک عذرا دادی احسنتای ملک او غلام داغ بر رخ عنبر درگاه توست عنبری را در دریا دادی احسنتای ملک خادمش گردند خاتونان خرگاه فلک تا ورا خاتون یغمادادی احسنتای ملک برقراخان شب و آقسنقر روز از شرف در طغان شاهیش طغرا دادی احسنتای ملک روی در دریای دولت، پشت بر کوه بقا کز جوار حضرتش جا دادی احسنتای ملک برگرفتی آب از خاک سیه خورشیدوار راوقش کردی و بالا دادی احسنتای ملک چون ز دار الظلم شروان ناتوانش یافتی شربت عدلش مصفا دادی احسنتای ملک چون غریبش یافتی چون عقل و چون عقل از جهان خانه بالاش ماوی دادی احسنتای ملک ساختی کاخ سلیمان جای بانوی سبا پس به دست مرغ گویا دادی احسنتای ملک مرغ را دیدی که عنقا مهر و زال اندیشه بود خانه رستم به عنقا دادی احسنتای ملک بهمن اسفندیاری کاخ رستم سیستان سیستان را بهمنآسا دادی احسنتای ملک خانه چون خلد است و من چون آدمم زیرا مرا حور گندمگون حسنا دادی احسنتای ملک نایب یزدان توئی امروز و چون یزدان مرا خلد بخشیدی و حورا دادی احسنتای ملک