حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پاکا منزها متعالی مهیمنا ای در درون جان و برون از صفات ما از رحمت تو کم نشود گر به فضل خویش منت نهی و عفو کنی سیئات ما دوران شر و فتنه و طوفان و حیرت است ظلمت حجاب راه شد از شش جهات ما نوح عنایت توبه به کشتی مغفرت سعیی کند مگر به خلاص و نجات ما آلایشی که رفت به آب کرم بشوی تنزیه ذات پاک تو دارد نه ذات ما مقصود ما حصول رضا و جوار توست ورنه چه بیش و کم ز حیات و ممات ما بییاد تو اگر نفسی میرود هباست آری خلاصه یک نفس است از حیات ما هم تو دهی ز عقده تقلیدمان خلاص ورنه زمانه حل نکند مشکلات ما ما را ز هول زلزلت الارض باک نیست حفظ تو بس معاون ما و ثبات ما یک جرعه گر ز جام تو در کام ما چکد تا روز حشر کم نشود مسکرات ما توفیق ده که نام نزاری رود به خیر بر یاد دوستان تو بعد از وفات ما