حکیم نزاری | غزلیات | شماره ۱۰۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت مرد جانان باش اگر جان و جوانی بایدت رنج هجران کشای اگر میوصل خواهیای پسر چون زمین شو پست اگر میآسمانی بایدت وصل جانان را به جان باید خریدن بیمکاس کی توانی یافتن تا رایگانی بایدت اولین گامت قدم بر کام دل باید نهاد مشکلا گر کام دل در کامرانی بایدت هر دو میندهند آن جا پس همی یک رنگ شو این جهانی باز ده گر آن جهانی بایدت هر دو بگذار و بمیر از پیش مرگ گر همی در زندگانی زندگانی بایدت