حکیم نزاری | دستورنامه | بخش ۳ - مناجات
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
الهی زفضلت نباشد بدیع خطاهای ما در پذیر از شفیع الهی معول به طاعت نهایم ولی نا امید از شفاعت نهایم الهی به انفاس پاکان خاص ز ادناس نفس بهیمی خلاص عنان عنایت ز ما بر مپیچ که ما جمله هیچیم و کمتر زهیچ مراای همه تو، ز من دوردار وگر زلتی رفت معذور دار خلاصم ده از ورطه حرص و آز مران بر زبانم محال و مجاز ببخشای برعجز و بیچارگیم برون آور از خود به یک بارگیم مکن بینصیبم ز فضل عمیم ز خلقم امان ده به امید و بیم درونم چنان پر کن از حب آل که در وی نگنجدد گر قیل و قال بدیشان نمودی ره از بدو کن معادم به من بعضها بعض کن کهام من چه دارم تو داری تویی الاهی پناه نزاری تویی تویی پایمرد و تویی دست گیر ببخشای و رحمت کن و در پذیر