حکیم نزاری | دستورنامه | بخش ۲۸ - اهلیت باده خواران
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چو میروح بخشی نیاید به دست دریغا که بر دست نا کس بدست عذابی شدیدست و رنجی عظیم ز دست مخالف شراب حمیم اگر جان شیرین دهندت به زور ز دست ترش روی تلخ است و شور زبانی دوزخ حریف بدست تو زو در عذابی و او از خودست بتر از بتر چیست بدمست لنب کنارت پر افعیست برخود مجنب به لاحول ابلیس را دور کن به کسنی مداوای محرور کن مده خرس را آب خضرای پسر که جز مهره بر خر نزیبد گهر چرا مفتیان میکنندش حرام سخن راست بشو زپس احترام دریغ است در کون خر ریختن از آن شد سزای برآویختن مگر مریم انگور آبستن است که روحش درون همچو جان در تن است چو از روح محض است آبستنیش چرا زیر پای خران افکنیش