حکیم نزاری | دستورنامه | بخش ۲۷ - آیین اهل عراق
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شنیدم که فرمان دهان عراق به هر گه که افتاد صبوح اتفاق به رسم سخاوت به قدر یار کنند از کم و بیش چیزی نثار ولی دیر دیر افتد این اتفاق چنین است آئین اهل عراق بزرگانه میخورد رسمی نکوست به جایی که معهود و آئین و خوست به شرطی که در هوشیاری بود نه در عین بیاختیاری بود ز بس شوق چون میزبانی کنند جوانان ما جان فشانی کنند از آن میکه مستان ما میخورند مقیمان بالا به رشک اندرند نه آن میکه هشیاریش در پی است از آن میکه مستی او بیمیاست که نه میهمه مفسدان میخورند خورند اهل معنی و جان پرورند