حوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حوری . (ص، اِ) در تداول فارسیان، حوراء که مفرد حور است آید. حوریه : یکی چون چتر زنگاری دوم چون سبز عماری سوم چون قامت حوری چهارم نامه ٔ مانی . منوچهری . رضوان مگرسراچه ٔ فردوس برگشاد کین حوریان بساحت دنیی ̍ خزیده اند. سعدی . ♦ حوری سرشت ؛ آنکه طبیعت حوری دارد : چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه ٔ جنات تجری تحتهاالانهار داشت . حافظ.
حوری . [ ح َ وَ ری ی ] (ع ص ) کبش حوری ؛ قچقار سرخ پوست . (منتهی الارب ). منسوب است به حَوَر؛ پوست . (اقرب الموارد).