حنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ نّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- بخشاینده.<BR>۲- بسیار مهربان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ نّ) [ ع. ] (ص.) ۱- بخشاینده. ۲- بسیار مهربان.
(حَ) [ ع. ] (اِمص.) ۱- رحمت، بخشایش. ۲- مهربانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حنان . [ ح َ ] (ع مص ) بخشودن . (ترجمان عادل ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) بخشایش . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ رقت قلب . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ مهربانی .(آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رحمت . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) روزی . (منتهی الارب ). رزق . (اقرب الموارد). ◄ برکت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ هیبت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). وقار. ◄ شر دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). الشرالطویل . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ حنان اﷲ؛ معاذاﷲ. (ناظم الاطباء). ◄ حنانیک ؛ مهربانی کن بر من باربار و همچنین حنانک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
حنان . [ ] (اِخ ) شهری است به اندلس، جایی با نعمت بسیار و آبادانی و تجارت و هوای معتدل . (حدود العالم ).
حنان . [ ] (اِخ ) بدان که چون یوحنا به اجرای خدمت خود شروع نموده، حنا و قیافا هر دو رئیس الکهنه بودندو عادت آنزمان بر این قرار یافته بود که هر شخصی رابلقب و منصبی که دارد خطاب نمایند. اگرچه بعد از آن منصب را ترک نموده بود، چنانکه حنا را رئیس الکهنه میگفتند و حال اینکه مدتی بود که آن منصب را ترک نموده بود. و پنج تن از پسرانش نیز بدین منصب مفتخر گردیدند و خود نیز پدر زن رئیس الکهنه بود. لهذا چون قوم یهود مسیح را دستگیر نمودند اولاً او را بنزد حنا بردند تا آنکه او را از کار خود خوشنود گردانند و از آنجا وی را بنزد قیافا کشانیدند. (قاموس کتاب مقدس ).
مترادف و متضاد واژهدان
بخشاینده، بخشنده، رحمان مهربان، رحیم، شقیق
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه