حمیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ مْ یَ) [ ع. حَمیة ] (مص م.)<BR>۱- پرهیز دادن.<BR>۲- آن چه که نگه داشته شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ مْ یَ) [ ع. حَمیه ] (مص م.) ۱- پرهیز دادن. ۲- آن چه که نگه داشته شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمیة. [ ح ِ ی َ ] (ع مص ) نگاهبانی کردن گیاه و چریدن ندادن . حمایة. حمی . حموة. (منتهی الارب ). رجوع به حمی شود. ◄ بازداشتن طعام و شراب از بیمار. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ) آنچه نگاهداشته شود از غیر. ◄ پرهیز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). پرهیز بیمار از آنچه برای وی زیان دارد. (اقرب الموارد). و تخلیط؛ مقابل آن است یعنی ناپرهیزی . (اقرب الموارد): المعدة رأس کل داءو الحمیة رأس کل دواء. از کلمات قصار پیغمبر(ص ).
حمیة. [ ح َ می ی َ ] (ع اِ) رشک و ننگ . (منتهی الارب ). انفه زیرا آن سبب حمایت است . (اقرب الموارد). ج، حمیات . (منتهی الارب ) : اذ جعل الذین کفروافی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة. (قرآن ٢٦/٤٨). ◄ نخوت و مروت . (اقرب الموارد) : حدیث کافر و غازی بمانم که آن بی دین بود این بی حمیة. سوزنی . ◄ (مص ) ننگ و عار داشتن . (منتهی الارب ). محمیة بر وزن منزلة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). انفه . (اقرب الموارد).