حمک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمک . [ ح َ م َ ] (ع اِ) هر چه ریزه باشد از هر جنس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). حکمة؛ یکی آن . (منتهی الارب )(مهذب الاسماء). ◄ سپشها. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قُمَّل . (اقرب الموارد). ◄ مردمان فرومایه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ کودکان . (منتهی الارب ). ◄ مورچه ها. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بره . (منتهی الارب ). خروف . (اقرب الموارد). ◄ اسب کره . (منتهی الارب ). ◄ بچه های مرغ سنگخوار. ◄ شترمرغ ریزه . ◄ اصل چیزی . ◄ طبع آن . ◄ راهنمایان که به بی راهی در دشت افتاده باشند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (مص ) حمک در دلالت ؛ گذشتن . (منتهی الارب ): حمک فی الدلالة؛ مضی . (اقرب الموارد).