حماله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ لِ یا لَ) [ ع. حمالة ] (اِ.) بند شمشیر. ج. حمایل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ لِ یا لَ) [ ع. حماله ] (اِ.) بند شمشیر. ج. حمایل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حمالة. [ح َم ْ ما ل َ ] (ع ص ) مؤنث حمال است . (اقرب الموارد): و امرأته حمالة الحطب . (قرآن ٤/١١١). ♦ حمالةالحطب ؛(مأخوذ از قرآن ) لقب زن ابولهب یعنی ام جمیل است . رجوع به این کلمه در ردیف خود شود.
حمالة.[ ح َ ل َ ] (ع اِ) دیه و تاوان و جز آن که از بهر مردمان بردارند. (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حَمال شود. ◄ کفالت . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) ضامن و کفیل کسی شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): حمل به حمالة؛ کفله . ◄ ظاهر کردن خشم را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
حمالة. [ ح ِ ل َ ] (ع اِ) پیشه ٔ حمالی . (منتهی الارب ). حرفه ٔ حمال . (اقرب الموارد). ◄ دوال شمشیر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دوال نیام شمشیر. (مهذب الاسماء). ج، حمایل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اصمعی گوید: حمایل از لفظ خود واحدی ندارد و واحد آن مِحمَل است . (از اقرب الموارد).