حقاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حقاق . [ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ حقة. ◄ حقاق العرفط؛ نهال های درخت عرفط. (منتهی الارب ). ◄ خصام . ◄ نزق الحقاق ؛خصومت کننده در چیزهای ادنی و ریزه . (منتهی الارب ).
حقاق . [ ح ِ ] (ع مص ) خصومت . خصومت کردن . دعوی حق خود کردن . محاقه . (از منتهی الارب ).
حقاق . [ ح َق ْ قا ] (ع ص ) حقه گر. آنکه حقه سازد. ج، حقاقین، حقاقون . (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات ) (از منتهی الارب ).