حصینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصینی . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) ابوالعباس . او را عبداﷲ وزیرمتوکل بزمان خلافت متوکل به کاتبی منتصر تعیین کرد وسپس وی با عبداﷲ در امر کشتن متوکل و برداشتن منتصربخلافت همدست شد. رجوع به عیون الانباء ج ١ ص ١٣٨ شود.
حصینی . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) ابوالعباس . یکی از اعیان دوره ٔ خلافت راضی باﷲ عباسی است . آنگاه که ابن المقفع را بازداشتند ابوعلی عبدالرحمان بن عیسی وزیر او را به ابی العباس حصینی سپرد تا هزارهزار دیناری را که خط ستده بودند، بشکنجه و تعذیب از ابن مقله مستخلص دارد. و حصینی امر مناظره ٔ او را به ابی القاسم عبیداﷲبن عبداﷲ اسکافی معروف به ابی نعره، و مطالبه را به استوایی محول کرد. و هم پس از قطع دست ابن مقله، حصینی، ابوالحسن ثابت بن سنان بن ثابت بن قره را بزندان فرستاد تا بمعالجه ٔ جراحت دست مقطوع او پردازد. (عیون الانباء ج ١ ص ٢٢٤، ٢٢٥).
حصینی . [ح ُ ص َ ] (اِخ ) ابوالحسین عبدالواحدبن محمد الحصینی .از اصحاب شاگردان ابی علی جبایی است . (ابن الندیم ).