حصری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصری . [ ح ُ ] (اِخ ) بغدادی ابوالحسن علی . بصری بود و ببغداد نشستی و صحبت با شبلی داشتی . معبر عظیم بود و با اصحاب خود سماع کردی . در پیش خلیفه او را غمز کردند. خلیفه از وی تحقیقاتی کرده و رهایش کرد. (از تذکرة الاولیاء ج ٢ صص ٢٨٨ - ٢٩١). وی به سال ٣٦١ هَ . ق . در بغداد درگذشت . (تاریخ گزیده چ عکسی ص ٧٨٣).
حصری . [ ح ُ ] (اِخ ) حصیری . شاعری فارسی زبان . در بعضی نسخ خطی لغت نامه ٔ اسدی بیت ذیل از او برای شنگ و مشنگ شاهد آمده است و در نسخه ٔ دیگر خطیری است . و ظاهراً این از قصیده ای در جواب قریعالدهر بوده است : چه زنی طعنه که با خیران خیرند همه که توئی خیر و توئی مسخره و شنگ و مشنگ . رجوع به خطیری شود.
حصری . [ ح ُ ] (اِخ ) علی بن عبدالغنی . ملقب به شیخ القراء. مقری است .