حصد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) درو کردن محصول.<BR>۲- (اِ.) درو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) درو کردن محصول. ۲- (اِ.) درو.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حصد. [ ح َ ص ِ ] (ع اِ) گیاهی است . ◄ گیاه خشک . ◄ ریزه کاری در تارها و رسنهای زره .
حصد. [ ح َ ص َ ] (ع مص ) سخت تافته شدن رسن . (تاج المصادر بیهقی ). و در زره سخت و محکم تافته شدن و استحکام صناعت آن . ◄ استوار کردن . (غیاث ). محکم کردن . ◄ خشک شدن گیاه .
حصد. [ ح َ ص ِ ] (ع ص ) حصید. استوار. (مهذب الاسماء). ♦ حبل حصد ؛ رسن محکم تافته . ◄ دروده . ج، حصاد. ♦ زرع حصد ؛ کشت دروده .