حشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حشک . [ ح َ ] (ع مص ) ندوشیدن ناقه را چندی تا گرد آید شیر در پستان وی . (از منتهی الارب ). ◄ بسیار شدن شیر در پستان . گرد آمدن شیر در پستان . حشوک . (تاج المصادر بیهقی ). ♦ حشک دابة؛ جو خوردن ستور. ♦ حشک ریح ؛ ضعیف شدن باد و مختلف شدن مهاب آن . (از منتهی الارب ). ♦ حشک سحابة ؛ بسیارآب شدن ابر. (اقرب الموارد). ♦ حشک ناقه لبن را ؛ گرد آوردن مایه شیر خود را در پستان . (منتهی الارب ). ♦ حشک سماء ؛ باران ریزه باریدن آسمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ۩ اندک باران شدن آسمان . (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء). ♦ حشک نخلة ؛ بسیاربار شدن خرمابن . (اقرب الموارد). ♦ حشک قوس ؛ سخت گردیدن کمان . (اقرب الموارد). ♦ حشک قوم ؛ گرد آمدن آنان . گرد آمدن مردمان . (زوزنی ) (اقرب الموارد). ♦ حشک نفس ؛ تاسه برافتادن کسی را. (از منتهی الارب ).
حشک . [ ح َ ش َ ] (ع حامص ) بسیار پرشیری پستان . باز گرد آمدن شیر در پستان . فزع سخت .