حسن آباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسن آباد. [ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش اسدآباد شهرستان همدان در ٢٠ کیلومتری شمال باختر قصبه ٔ اسدآباد شش هزارگزی شمال آق بلاغ . جلگه و سردسیر است . ٤٨٨ تن سکنه ٔ شیعه ٔ کرد دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات، حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
حسن آباد. [ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سردرود بخش رزن شهرستان همدان در ٢٠هزارگزی شمال باختری قصبه ٔ رزن . بین سلطان آباد و کلکبود. جلگه ٔ سردسیر است . ٣٦٠ تن سکنه ٔ شیعه ٔ ترک زبان دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، انگور، قلمستان، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
حسن آباد. [ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار در شش هزارگزی خاور بیجار و دوهزارگزی شمال خاوری شوسه ٔ بیجار- همدان . تپه ماهور و سردسیر است . ٤٠٠ تن سکنه ٔ شیعه ٔ کرد دارد. آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات، لبنیات، انگور و شغل اهالی زراعت و گله داری و قالیچه و جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).