حز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حز. [ ح َ ز ز ] (اِخ ) موضعی است به سراة که میان یمن و تهامه است و معدن لاژورد دارد، و سومین سراة به حساب آید. (معجم البلدان ). رجوع به سراة شود.
حز. [ ح َ ز ز ](ع اِ) رخنه و بریدگی در چیزی . فُرجَه . ج، حزوز. ◄ نزد اطباء تفرق اتّصالی در وسط عضله بعرض . جدا ساختن پیوندیست که در وسط عضله میباشد از طریق پهنا. (بحر الجواهر). ◄ رخنه ٔ کمان . (مهذب الاسماء). ◄ وقت . هنگام . ◄ زمین مغاک . ◄ مرد زشت کلام . مرد درشت کلام .
حز. [ح َ ز ز ] (ع مص ) بریدن . بریدن سر یا اندامی دیگر. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). قطع. بریدن گیاه و موی و مثل آن . ◄ خراشیدن . خراش دادن . ◄ رخنه در چیزی افکندن . رخنه در چوب افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ افزون شدن در شرف و کرم . ◄ اندازه کردن . فرض و تقدیر کردن .