حدیدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حدیدی . [ ح ِ ] (ع اِ) سیدریطس . ابن بیطار آنرا بغلط سندریطس آورده و لکلرک در ترجمه ٔ خود گوید صحیح آن سیدریتیس است . (لکلرک ج ٣ ص ٢٩٨ و ج ١ ص ٤٢٣).
حدیدی . [ ح َ] (ع اِ) کبیکج . سوسک . سوشک . کف الضبع (السبع). و بیونانی بطراخیون و سالتین (شالبین ) اغریون و بترکی ماستواچیچگی . رجوع به ابن بیطار و ترجمه ٔ لکلرک شود.
حدیدی . [ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به حدید. آهنین .