حدد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حدد. [ ح َ دَ ] (ع مص ) خشم گرفتن بر... (از منتهی الارب ). ◄ منع. (معجم البلدان ). بازداشت : دونه حدد؛ ای منع. ◄ (ص ) دعوة حدد؛ ای باطلة. ◄ امر حدد؛ ای منیعٌ حرام . (منتهی الارب ).
حدد. [ ح َ دَ ] (اِخ ) کوهی است مشرف بر تیماء. ابن السکیت گوید: حدد سرزمین کلب و آنرا از قول کلبی در شرح شعر نابغه یافته است . (معجم البلدان ).
حدد. [ ] (اِخ ) (به معنی حدت ) یکی از اولاد اسماعیل میباشد (اول تواریخ ایام ١:٣٠) که در سِفْرِ پیدایش (٢٥:١٥) حدار خوانده شده است . (قاموس کتاب مقدس ).