حجیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجیر. [ ح ُ ج َ ] (اِخ ) ابن ابی حجیر هذلی یا حنفی، و او را حُجر نیز گویند. طبرانی از طریق عکرمةبن عمار از محشی پسر حجیر از پدرش حجیر نقل کند که حدیثی از پیغمبر در حجةالوداع شنیدم . ابن مندة نیز آنرا آورده و عبدان گوید: حجر پدر محشی است و آنرا بی تصغیر (مکبر) آورده است . ابوموسی او را بر ابن مندة استدراک کرده است، ولیکن این استدراک بیجا است چه او وی را ذکر کرده و حدیثش را نیز نقل کرده است . (الاصابة ج ١ قسم ١ ص ٣٣١).
حجیر. [ ح َ ] (ع ص ) بسیار سنگ ناک . حجیرة. (ناظم الاطباء).
حجیر. [ ح ُ ج َ ] (اِخ ) (بنو...) رجوع به بنوحجیر شود.