حجامت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حِ مَ) [ ع. حجامة ] (مص م.) بادکش کردن و خون گرفتن از بدن از طریقِ مکیدن به وسیلة شاخ و تیغ زدن بر محل مکیده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حِ مَ) [ ع. حجامه ] (مص م.) بادکش کردن و خون گرفتن از بدن از طریقِ مکیدن به وسیله شاخ و تیغ زدن بر محل مکیده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجامت . [ ح ِ م َ ] (ع مص ) خون تن از شیشه و شاخ برکشیدن پس از شکافهای خرد که به تن دهند با استره . خون کشیدن با شاخ یا شیشه ای از تن پس از خستن تن به استره .احتجام . حجامت کردن . (دهار). حجامة. خون گشادن از تن با استره و بشاخ یا شیشه مکیدن تا هرچه بیشتر بیرون دَوَدَ . ◄ (اِمص ) حجامی . حاجمی . حجامت چی گری . و آلت آنرا «محجم » و «محجمه » گویند. (المصباح المنیر) (محیط المحیط). ♦ شاخ حجامت ؛ شاخی که برخستگی های تیغ نهند و خون از تن مکند. ♦ شیشه ٔ حجامت ؛ شیشه ای که بشکل شاخ کرده و با وی همان عمل شاخ کنند .
واژگان فارسی سره واژهدان
بادکش کردن