فصد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ صْ) [ ع. ] (مص م.) رگ زدن، خون گرفتن از طریق نیشتر زدن به رگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ صْ) [ ع. ] (مص م.) رگ زدن، خون گرفتن از طریق نیشتر زدن به رگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فصد. [ ف َ ] (ع مص ) رگ زدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد) : به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا. خاقانی . ◄ قطع نمودن جهت کسی عطا را و درگذرانیدن و روان کردن . (منتهی الارب ). قطع و امضای عطا جهت کسی . ◄ شکافتن رگ بیمار را. (از اقرب الموارد).