حثن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حثن . [ ح ُ ث ُ ] (اِخ ) جائی در بلاد هذیل است از ازهری . و جز وی گفته اند: موضعی نزد مَثَلَّم باشد و میان آن و مکة دو روز راه است . سلمی بن مقعد قرمی گوید : انا نزعنا من مجالس نخلة فنجیز من حثن بیاض مثلماً. نزعنا به معنی جئنا و نجیز به معنی نَمﱡر باشد. قیس بن العیزارة هذلی گفته است : و قال نساء لو قتلت لسائنا سوا کن ذی الشجوالذی انا فاجع رجال و نسوان باکناف رایة الی حثن تلک الدموع الدوافع. و نیز گوید: اری حثناً امسی ذلیلاً کانّه تراث و خلاه الصعاب الصعاثرُ و کاد یوالینا و لسنا بارضهم قبائل من فهم و افضی و ثابُر. (معجم البلدان ).