حثاث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حثاث . [ ح َ / ح ِ ] (ع اِ) خواب . مااکتحل حثاثاً؛به خواب نرفته . چشمش بهم نرفت . ◄ اندک چیزی . اندک : ماذاق حثاثاً؛ ای شیئاً. (منتهی الارب ). هیچ نخورد. ◄ کاه گاورس . (مهذب الاسماء).
حثاث . [ ح ِ ] (ع ص ) ج ِ حثیث . (منتهی الارب ).
حثاث . [ ح ِ ] (اِخ ) مانند جمع حثیث به معنی سریع. عرضی از اعراض مدینه است . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).