حتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حتر. [ ح َ ] (ع مص ) حتر عقدة؛ استوار بستن گره . سخت بستن . ◄ تیز نگریستن . ◄ به دنبال چشم نگریستن . ◄ نفقه بر عیال تنگ کردن . ◄ بسیار خوردن . سخت خوردن . ◄ مهمانی کردن برای خانه ٔ نو. مهمانی کردن به جهت بنای نو. ◄ چشیدن طعام وجز آن . چشیدن . اندک دادن . ◄ طعام خورانیدن . خورانیدن طعام . ◄ پیوند درآوردن به خیمه و خرگاه . حتار ساختن برای خانه . (منتهی الارب ).
حتر. [ ح َ ] (ع اِ) زمین بلند و دراز. آنچه از زمین بلند برآمده باشد. ◄ چیزی اندک . (منتهی الارب ). ◄ روباه نر. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).
حتر. [ ح ُ ت ُ ] (ع اِ) ج ِ حتار. (منتهی الارب ).