حتد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حتد. [ ح َ ت ِ ] (ع ص ) خالص الاصل ازهر چیز . (منتهی الارب ).
حتد. [ ح ُ ت ُ ] (ع ص ) چشمهای باسلاق و آن علتی است که به چشم طاری شود و پلک را غلیظ کند و مژگان بریزد. عین حتد؛چشم که آب آن بند نشود. (منتهی الارب ). چشمه ای که آبش منقطع نشود. (آنندراج ). ◄ جوهر چیزی و اصل آن . ج، حَتَد، حَتود. (منتهی الارب ).
حتد. [ ح َت َ ] (ع مص ) خالص الاصل گشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مقیم شدن به جای . (آنندراج ).