حامدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حامدی . [ م ِ ] (اِخ ) رادویانی در ترجمان البلاغة ص ٩٧ از او آورده است : تن نه همی باشد آگه ز جان جان نه همی باشد آگه ز تن .
حامدی . [ م ِ ] (اِخ ) شوشتری . وی در زمره ٔ شعرای شاه عباس ماضی معدود و نزد سخن شناسان به طلاقت لسانی و عذب البیانی ممدوح و محمود است . او راست : فلک بر جان من میخواست آزار جهانی را در آخر مبتلای عشق آن نامهربانم کرد. ای دلبر زودرنج از یاری سیر ای کافر دیرصلح و در جنگ دلیر بسم اﷲ اگر خون مرا میریزی اینک من و اینک تو و اینک شمشیر. (صبح گلشن ص ١١٨). سامی گوید: یکی از شعرای ایرانست، در شهر ششتر نشو و نما یافته و به شاه عباس ماضی منسوب بوده . (قاموس الاعلام ترکی ).
حامدی . [ م ِ ] (اِخ ) گویا قزوینی است، هر قسم شعر میگوید، و چنان بلندپرواز و خودپسند است که امیرخسرو را بزحمت قبول دارد. خدا همه ٔ شاعران را از این حال در امان خود نگاه دارد. این بیتها از اوست : بجلوه ای ز برم آن پری روان گردید که آب حسرتم اندردهان جان گردید زمانه داشت مرا کینه ٔ نهان در دل چو مبتلای توام دید مهربان گردید. (مجمعالخواص ص ٣٠٤).