حالی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حالی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عوام، تلقین کردن . افهام . فهمانیدن . ملتفت کردن . نیک فهمانیدن . تفهیم . دریاباندن . منکشف کردن . مکشوف کردن . فهماندن . واقف کردن . تعریف کردن . معروف کردن . تنبیه کردن . متنبه کردن . منتبه کردن . مطلع کردن . ارائه کردن .