جهانگرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گَ) (ص فا.) سیاح، کسی که زیاد سفر میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گَ) (ص فا.) سیاح، کسی که زیاد سفر میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جهانگرد. [ ج َ گ َ ] (نف مرکب ) جهان گردنده . آنکه در اقطار عالم بسیار سفر کند. سائح . سیاح . رحاله : هر بیت که گفتی آن جهانگرد بر یاد گرفتی آن جوانمرد. نظامی . قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حریص جهانگرد را. سعدی . زهی جوفروشان گندم نمای جهانگرد شب کوک و خرمن گدای . سعدی .
فرهنگ طیفی واژهدان
مسافر زایر، حاجی، مشهدی، مشدی، کربلایی، کل رهرو کاشف، ماجراجو دریانورد هوانورد ناظر، بیننده طلیعه، سرآغاز دورهگرد، دستفروش تاجر، فروشنده همسفر، همراه، همراهان ابنالسبیل
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی