جفت گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفت گشتن . [ ج ُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) جفت گردیدن . پیوستن نرینه و مادینه به یکدیگر : روزی دو آهو را دید که با هم جفت گشتند. (مجمل التواریخ ). ◄ همسر گردیدن زن و مرد. ازدواج . زناشوئی . زن و شوهر شدن . ◄ قرین و دمساز گردیدن . ملازم گشتن : سخن زین نشان مرد دانا نگفت برآنم که با دیو گشتی تو جفت . فردوسی . وزان پس به بندوی و گستهم گفت که ما با غم و رنج گشتیم جفت . فردوسی . بکرد آن جوان آنچه بندوی گفت وزآنجایگه گشت با باد جفت . فردوسی . چو پیغام گرسیوز او را بگفت سیاوش به دل گشت با درد جفت . فردوسی . با هزاران غصه و غم گشته جفت کای عجب این مرغ کی آید به گفت . مولوی .