جفت شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفت شدن . [ ج ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) جماع کردن حیوان نر و ماده . (نظام ). جماع . (غیاث ). مباشرت کردن . (آنندراج ). فراهم آمدن زن و مرد یا نر و ماده ٔ هر حیوان به منظور تمتع جنسی . همخوابگی . آرمیدن حیوان نرینه با مادینه . ◄ زن و شوهر شدن . برگزیدن زن مردی را به شوهری . برگزیدن مرد زنی را به همسری : نخست آن که تا شاه زابلستان شود جفت با ماه کابلستان . فردوسی . ◄ دمساز شدن . قرین شدن . همراه شدن . همپا گردیدن : چو بشنید گرسیوز آن مژده گفت که پیران شد امروز با شاه جفت . فردوسی . چو بانو زین سخن لختی فروگفت بت بی صبر شد با صابری جفت . نظامی . با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی . مولوی . ◄ شبیه شدن چیزی به چیز دیگر از جنس خود. ◄ پهلوی هم آمدن دو چیز شبیه به هم از یک جنس . (نظام ). ◄ منطبق شدن . خوب بر روی هم یا کنار هم قرارگرفتن دو چیز. جزم شدن .