جفا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفا کردن . [ ج َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) جفا ورزیدن . گران شدن بر کسی . ستم کردن . آزردن کسی را. بدی کردن . بدرفتاری کردن . بیدادگری . مقابل وفا کردن : اﷲاﷲ این جفا با ما مکن لطف کن امروز را فردا مکن . مولوی . دربانم رها نکرد و جفا کرد. (گلستان سعدی ). شاهد که با رفیقان آید بجفا کردن آمده است . (گلستان سعدی ). اگر هزار جفاسروقامتی بکند چو خود بیاید عذرش بباید آوردن . سعدی . مرد و زن گر بجفا کردن من برخیزند گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم . سعدی . ◄ ناسزاگوئی . دشنام گفتن . جفا گفتن : قتیبه بفرمود تا منادی بانگ کرد و مردمان گرد آمدند پس برخاست و خطبه خواند و خدای را ثنا کرد و ایشان را دیگر باره نکوهید و جفا کرد و سخنهای درشت گفت . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). رجوع به جفا گفتن شود.