جرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرد. [ ج َ رَ ] (اِخ ) نام کوهی است در دیار بنی سلیم . (از معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ) : یا عمرو لوکنت ازقی الهضب من بردی اوالعلی من ذری نعمان اوجردا. نعمان بن بشیر انصاری (از معجم البلدان ).
جرد. [ ج َ رَ ] (ع اِ) صحرای بی نبات . (منتهی الارب ). زمین بی نبات . (دهار). صحرای بی گیاه . (ناظم الاطباء). فضایی از زمین که در او گیاه نباشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ علت پی ستور مانند آماس و ترنجیدگی یا آن به ذال است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ورم پی ستور و آن بطوری بزرگ میشود که او را از راه رفتن باز میدارد. و جرذ با ذال لغتی است در آن . (از متن اللغة). جرذ. رجوع به جرذ شود. ◄ پشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و منه رمی علی جرده و علی اجرده ؛ ای علی ظهره . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). ◄ (مص ) کوتاه وتنک موی گردیدن . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). ◄ کوتاه موی شدن اسب و آن در اسب پسندیده است . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) : و الفرس القصیر شعرالجلد برقة اجرد نجل جرد. ابوالمناصف (ازاقرب الموارد). ◄ خُراج برآوردن پوست مرد از خوردن ملخ . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دردگین شدن شکم از خوردن ملخ . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). و فعل آن بصورت مجهول بکار میرود. (از منتهی الارب ) (از قطر المحیط). ◄ ملخ رسیده شدن کشت . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و این نیز بصورت مجهول بکار میرود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بی گیاه گردیدن زمین . (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ساییده و نرم شدن لباس . (ازمتن اللغة).
جرد. [ ج ِ ] (اِخ ) نام شهری است در نواحی بیهق که در قدیم قصبه ٔ آن ناحیه بوده است . (از مراصد الاطلاع ). همان خسروجرد است . که در قصبه ٔ بزرگ بیهق بوده است . رجوع به معجم البلدان ذیل کلمه ٔ بیهق شود.