جرخی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جرخی . [ ج َ ] (معرب، ص نسبی، اِ) معرب چرخی . (یادداشت مؤلف ).رجوع به چرخ و چرخی شود. ◄ نوعی سکه ٔ نقره ٔ ترکی عراقی که نه قرش و ربع قیمت داشته است . و این کلمه منسوب به چرخ است که کلمه ٔ فارسی است و به زبان ترکی وارد شده است . (از النقود العربیه ص ١٧١).
جرخی . [ ] (اِخ ) شیخ محمد غزنوی سررزی . رجوع به فیه مافیه چ دانشگاه ص ٤٠، ٦٧، ٦٨ شود.