جث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جث . [ ج ُث ث ] (ع اِ) زمین بلند که به پشته ماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). برآمدگی زمین . (از تاج العروس ) : و ارقی علی جث و اللّیل طرة علی الافق لم یهتک جوانبها الفجر. (از تاج العروس ). ◄ پر زنبور در عسل و موم . (منتهی الارب ). موی وپر زنبور در عسل و موم . (آنندراج ). هر خس و خاشاک افتاده در عسل . (از آنندراج ) (منتهی الارب ).
جث . [ ج ِث ث ] (ع اِ) بلا. (از تاج العروس ).
جث . [ ج َث ث ] (ع مص ) ترسیدن . ◄ ترسانیدن . ◄ زدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بریدن . (از منتهی الارب ). ◄ از بیخ و بن برکندن چیزی را. (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ). از بن برکندن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بلند کردن زنبور آواز را: جثت النحل ؛ بلند کردآواز را. (از منتهی الارب ). ◄ (اِ) هر خس و خاشاک افتاده در عسل . (منتهی الارب ). چرک انگبین . خرشاء. جُث ّ. رجوع به جث شود. ◄ ملخ مرده . ◄ غلاف میوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ).