جبیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جبیر. [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) ابن حیةبن مسعود ثقفی پسرعموی مغیرةبن شعبه و پسر برادر عروةبن مسعود است . در صحیح بخاری آمده که وی فتوحات عهد عمر را دریافت و بخاری این مطلب را بنقل از پسر وی زیادبن جبیر روایت کرده است ولی من ندیدم کسی او را جزء صحابه آورده باشد، در صورتی که باید چنین باشد، زیرا هیچ ثقفی در عهد پیغمبر نماند جز اینکه اسلام آورد و در حجةالوداع حضور یافت و ابوموسی او را صحابی دانسته و روایتی از اونقل کرده که آن را مرسل میداند و او را تابعی دانسته است ولی بنظر من صحابی بودن وی مردود نیست زیرا کسی که فتوح زمان عمر را درک کرده در آن زمان مردی بشمار می آمده و ناچار پیغمبر را دیده است . به هر حال وی در طائف سکونت داشت و معلم بود و سپس بعراق رفت و کاتب دیوان شد و پس از آن از جانب زیاد والی اصفهان شد و مقامی ارجمند یافت و در زمان خلافت عبدالملک درگذشت . (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به الوزراء و الکتاب ص ١٦ و ذکر اخبار اصفهان ج ١ ص ٢٥٢ شود.
جبیر. [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) ابن شفاء. محدث است . معاویةبن صالح از وی روایت کند ولی مجهول است . ابن ابی حاتم او را ذکر کرده است . (از لسان المیزان ).
جبیر. [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) ابن عطیه . محدث است و از پدر خود روایت کند. (از لسان المیزان ).