جاوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاوی . (اِخ ) نام ولایتی است : درخت عود در مواضعی باشد مثل ولایت سیلان و جاوه و جاوی که غیر جاوه است . (از فلاحت نامه ). در الموسوعةالعربیه «جاوی » همان جاوه است .
جاوی . (اِ) زعفران . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
جاوی . (ص نسبی ) منسوب بجاوه : لبان جاوی، بخور جاوی . و آن عطر یا اسانسی است که از سوماترا میاورند و چون عرب سوماترا را جاوه گوید این گیاه را بنسبت به آن جاوی خواند و بهترین و سفیدترین قسم آن در سوماترا بدست می آید. (از دزی ). عسل اللبنی . میعه . لبان جائی . بخورجاوی . حسن لبه . عسلبند .