جاوید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاوید. (ص، ق ) پاینده . همیشه . دایم . (برهان ). در اوستا یَوئِیتت ابدیت بود (الی الابد) و در پهلوی یَوتان و در ارمنی یوِت یَوسیئن یَویتناکن می باشد. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). مدت همیشه و دائم و زمان نامتناهی در مستقبل است . (انجمن آرا). جاود. جاودان . جاویدان . جاودانه . جاویدانه . جاودانی . پاینده . پایدار. باقی . ابدی . انوشه . مستمر. مؤبد. مخلد. لایموت . لایزال . خلد. خالد. دائمی . جاویدانی . ابدی . ابد : و هرچ بدان جهان باشد ثواب و عقاب جاوید باشد و هیچ بسر نیاید. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ). نه بهرام گوهرت و نه اورمزد فرزدی و جاوید نبود فرزد. ابوشکور. جهان بی سر و تاج خسرو مباد همیشه بماناد جاوید شاد. فردوسی . همی نام جاوید ماند نه کام بینداز کام و برافراز نام . فردوسی . فریدون فرخ ستایش ببرد بمرد او و جاوید نامش نمرد. فردوسی . نماند برین خاک جاوید کس تو را توشه از راستی باد و بس . فردوسی . مردم از نور جان شود جاوید گل شود زر ز تابش خورشید. عنصری . جاوید بزی بار خدایا بسلامت با دولت پیوسته و با عمر بقائی . منوچهری . لبت گفت جاوید پر خنده باد درین خانه بودنت فرخنده باد. اسدی . آن آب حیاتست که جاوید بماند نفسی که ازو داد کریم متعالش . ناصرخسرو. علم و عمل ورز که مردم بحشر زآتش جاوید بدین دورهاست . ناصرخسرو. انوشیروان بر پای خاست و سجده برد و گفت خداوند جاوید زیاد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٨٧). من ازو ماندم باقی بجهان تا جاوید گر بماند بجهان باقی واﷲ که سزاست . مسعودسعد. و صیت نیک بندگی من ملک را جاوید و مؤبد گردد. (کلیله و دمنه ). و آب زندگانی عمرجاوید دهد. (کلیله و دمنه ). و این مدت به امید نعمت جاوید بر وی کم از ساعت گذرد. (کلیله و دمنه ). جاوید زیاد کز درش ملک جز دولت جاودان ندیده ست . خاقانی . بمان بدولت جاوید تا بحرمت تو زمانه زی حرم خرمی دهد بارم . خاقانی . لیکن از گفته ٔ خاقانی ماند نام جاوید ز دوران اسد. خاقانی . از آن هر دو کنون نومید گشتم بلا را خانه ٔ جاوید گشتم . نظامی . و گفت کمال رضاء من از او تا حدی است که اگر بنده را جاوید بعلیین برآرد و مرا باسفل السافلین جاوید فروبرد من راضی تر باشم از آن بنده . (تذکرةالاولیاء). چون این آن است و آن این است جاوید چرا پس عقل احول این و آن دید. عطار. این عقوبت مرا در یک نفس برآید و بزه جاوید بر تو بماند. (گلستان ). گر بزندان عقوبت بریم روز شمار جای آن است که محبوس بمانم جاوید. سعدی . که را شد حاصل آخر جمله امید که ماند اندر کمال خویش جاوید. شبستری . آنچه جاوید بماند نام است . جامی . توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا حاتم طائی شاگرد تو زیبدجاوید. کافی الدین . چه پدر تا به ابد باد وجودش جاوید چه پسر تا بقیامت کرمش جاویدان . قاآنی . کس در غم روزگار جاوید نماند. قرةالعیون . ◄ عالم آخرت . (برهان ).
جاوید. (اِخ ) نام یکی از دهستانهای پنجگانه ٔ بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون و حدود و مشخصات آن بقرار زیر است : از شمال ارتفاعات به رم فیروز از جنوب دهستان دشمن زیاری . از خاور بدشت معروف همایجان و از باختر بدهستان حومه ٔ فهلیان محدود است . این دهستان تقریباً در شمال بخش قرار گرفته و موقعیت آن کوهستانی و رودخانه ٔ شش پیر یا دشمن زیاری از وسط آن جاری است . هوای آن در قسمت های شمالی معتدل و مایل بسردی و درقسمت های جنوبی گرم است . آب مشروب و زراعتی دهستان از رودخانه ٔ فوق و رودخانه های شیر و شیرین و چشمه سارها تأمین میشود. محصولات آن عبارتند از: غلات، برنج، تریاک، حبوبات و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . صنعت دستی قالی بافی و زبان فارسی لری و مذهب آنان شیعه ٔ دوازده امامی است . این ناحیه از ٦٩ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و در حدود یازده هزار تن جمعیت دارد. قراء مهم آن عبارتند از: بهلول، موسی عربی لری، دشت رزم، مسدوئی، عموئی، دو دانگه ٔ قائدی، راشک خلیفه هارون، اشکفت دراز، پراشکفت . مرکز دهستان قریه ٔ بهلول و قسمتی از اهالی در حدود دهستان برای تعلیف تغییر محل میدهند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).