جاودان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاودان . [ وِ ] (ص، اِ، ق ) مخفف جاویدان است . (برهان ). همیشه . دایم . (برهان ) (آنندراج ). همواره . باقی . پیوسته . (آنندراج ). همیشگی . (شرفنامه ). جاوید.جاویدان . جاودانه . (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع بکلمات فوق شود. مؤبد. ابدی . پاینده . مخلد. خالد. جاودانی . پایدار : همه نیکویی پیشه کن گر توان که بر کس نماند جهان جاودان . فردوسی . چو گشتاسب می خورد بر پای خاست چنین گفت کای شاه با داد و راست بشاهی نشست تو فرخنده باد همان جاودان نام تو زنده باد. فردوسی . که شاه جهان جاودان زنده باد که ما بازگشتیم پیروز و شاد. فردوسی . ترا جاودان شادمان باد دل ز درد و ز غم گشته آزاد دل . فردوسی . بشادی زیاد و جز او کس مباد جهان را جهان دار تا جاودان . فرخی . همی تا جاودان را نام در تازی ابد باشد ملک محمود را شادی و شاهی جاودان باشد. فرخی (از آنندراج ). سخنگوی جان جاودان بودنی است نه گیرد تباهی نه فرسودنی است . اسدی . بدست آور از آب حیوان نشان بخور زو و پس شاد زی جاودان . اسدی . در این فانی اگرنیکی گزینی از این فانی برآید جاودانت . ناصرخسرو. باد چون جان جاودان عمرش که من جان بر او هم جاودان خواهم فشاند. خاقانی . تا طراز ملک را نام است نامش باد و بس بر طراز ملک نقش جاودان انگیخته . خاقانی . خفته بودم همتم بیدار کرد این ریاضت جاودان خواهم گزید. خاقانی . نیست جهانم بکار بی در میمون تو ور بودم فی المثل عمر در اوجاودان . خاقانی . بر دیده ٔ خویش چون کبوتر جز نام تو جاودان مبینام . خاقانی . ندارد جاودان طالع یکی خوی نماند آب دایم دریکی جوی . نظامی . تو دایم مان که صحبت جاودان نیست من ار مانم و گر نه باک از آن نیست . نظامی . تا بتوانی خسته مگردان کس را بر آتش خشم خویش منشان کس را گر راحت جاودان طمع میداری میرنج همیشه و مرنجان کس را. عطار. فقر از اینرو فخر آمد جاودان که بتقوی ماند دستش نارسان . مولوی (مثنوی ). جاودان قصر تعالیت چنان باد که مرغ نتواند که بر آن جای کند غیر همای . سعدی . زانکه از عمر جاودان با پیر با جوانیش یک نفس خوشتر. ابن یمین . وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به . حافظ. دلا دایم گدای کوی او باش بحکم آنکه دولت جاودان به . حافظ. ◄ (اصطلاح فلسفه ) اسپینوزا در میان فلاسفه ٔ قائل به ماوراءالطبیعه بصورت قاطعی اندیشه ٔ «جاودانی » را به اندیشه ٔ «وجود مطلق » یا «کون جامع» که خود با اندیشه ٔ «خدا» مربوط است پیوسته می داند. بنظر او کون جامع فارغ و خارج از زمان میباشد و «جاودانی » مظهریست از مظاهر «مدت » . جهان اگر بدینصورت نگریسته شود مسأله ٔ «جاودانی » قابل بحث است . «فنومنیست های عقل گرای » چون «رنوویه » معتقدند که جهان را نباید یک «جاودانی » نامعقول انگاشت . فنومنیست های تجربی » چون «استوارت میل » معتقدند که فرض یک زمان لایتناهی غیرقبال پذیرش نیست . (از لاروس ). ◄ آن جهان . (شرفنامه ٔ منیری ) (برهان ).