جان بدهان رسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جان بدهان رسیدن . [ ب ِ دَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) جان بحلق رسیدن . بحال احتضار رسیدن . جان بر لب رسیدن : آنکه سرش در کمند جان بدهانش رسید می نکند التفات آنکه بدستش کمند. سعدی . رجوع بجان بدهان آمدن شود.