جامکیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جامکیه . [ م َ کی ی َ ] (اِ) معرب جامگی . ماهانه . انعام . وظیفه . راتبه . (ناظم الاطباء). مأخوذ از جامگی از ریشه ٔ جامه (لباس ) که در اصل اجرت نگاهدارنده ٔ لباس است و در تداول به معنی مزد، اجرت، مقرری، مستمری، مزدوری و اجیری است : و لم یأخذ جامکیة، ولا لبس تشریفاً. ج، جوامک و جماکی . جوامک المدارس ؛ حق القدم یک معلم . جامکی با افعال اعطی، عمل له، اطلق له، وضع له، قرر، وصل استعمال میشود. (از دزی ج ١).