فرهنگ لغت

تیزرای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیزرای . (ص مرکب ) المعی . اوذعی . (نصاب الصبیان ). زودیاب . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تیزبین . تیزبصر : چه دیدم، تیزرایی تازه روئی مسیحی بسته در هر تار موئی . نظامی . دست به هم سود شه تیزرای وز سر کین دید سوی پشت پای . نظامی . رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی تیزرای | فرهنگ لغت