تکمله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ مَ یا مِ لِ) [ ع. تکملة ] (اِ.)<BR>۱- تتمه، متمم.<BR>۲- بخش پایانی و قسمت آخر کتاب، مقاله و هر نوشتة دیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ مَ یا مِ لِ) [ ع. تکمله ] (اِ.) ۱- تتمه، متمم. ۲- بخش پایانی و قسمت آخر کتاب، مقاله و هر نوشته دیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکملة. [ ت َ م ِ ل َ ] (ع مص ) تمام گردانیدن و نیکو کردن . (آنندراج ). کمل تکمیلاً و تکملة. رجوع به تکمیل شود. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) آنکه چیزی را تمام گرداند. (از اقرب الموارد). تکمیل و تتمه . (ناظم الاطباء) : و بیشترین مردم بر این دستور مال و خراج می رسانیدند و بعد از آن باهفتادودو دینار کردند پس از آن کسورات منسوبه و معروفه به عجز و تکمله و اضافت می کردند. (تاریخ قم ص ١٤٣). ◄ آنچه در آخر کتابی یا بابی، یا فصلی تمامی سخن را نویسند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).