تکاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تکاک . [ ت َ ] (ع مص ) احمق گردیدن . (آنندراج ). رجوع به تکوک شود.
تکاک . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تاک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به تاک شود.
تکاک . [ ت َ ] (اِ) خسته ٔ انگور. (ناظم الاطباء). ◄ بترکی رومی تاک انگور باشد و نهال سایر اشجار را نامند. (سنگلاخ چ لندن ص ١٥٧).